شهر نشيني وشهر گرايي دو كلمه متفاوت اما در واقع مكمل يكديگرند كه در ادبيات جغرافيايي كاربرد فراواني دارند.

(مفهوم شهر نشيني)

شهر نشين به كسي مي گويند كه با توجه به شرايط اقتصادي – زيستي – جمعيتي – رفتاري و..... در يك مكاني كه درواقع تمركز جمعيت درآنجا زياد است زندگي ميكند. تاريخ شهرنشيني به 3500سال قبل       برمي گردد كه در جنوب غربي آسيا در درياچه بين النهرين براي اولين بار مجموعه اي از روستاها با جمعيت 200تا500نفر شكل گرفتند كه هسته هاي اوليه شهررا تشكيل دادند.وشهر نشيني آغاز شد. بدين ترتيب كه مشاهده ميكنيم هرروزوهرروزانسانها از روستاها به سمت شهر وشهر نشيني روي مي آورند وبر جمعيت آن مي افزايند.مردم در روستاها به دلايل مختلف از قبيل يافتن شغلي پر درآمدتر- داشتن امكاناتي بهترمانند(بهداشت- بيمارستان- مدرسه وغيره) ياخدماتي كه در شهرها انجام ميگيردشهرنشين مي شوند.مهاجرت از روستا به شهرها (شهر نشيني شدن)نتايج منفي ويا مثبتي مي تواند داشته باشد كه قطعا ضرر آنبيشتر از منفعتش ميباشد.

(مفهوم شهر گرايي)

شهر گرايي در قالب مفهوم شيوه زندگي معني مي شود كه اين مفهوم ابتدا توسط ويدال دولابلاش جغرافيدان فرانسوي بكارگرفته شد. شهرگرايي مرحله مهمي در روند زندگي در شهرهاست زيرا فرهنگ شهر نشينيانسانها در چگونه زيستن يعني شهر گرايي آنها ظاهر ميشود. شهر گرايي با تغييراتي در ارزشها- رسوم اخلاقي – آداب و سنن ورفتارهاي جمعيتي همراه است . ممكن است كشوري درصد بالايي از مردم شهر نشين داشته باشد اما در سطح پايين شهرگرايي قرار داشته باشد .نتيجه ميگيريم كه يك شهر هر چه شهر نشينان آن با فرهنگ تر- اجتماعي تر- بااخلاق تر وبا سوادتر باشند. آنها در مرحله شهر گرايي موفق بوده اند. بر خلاف شهر نشيني  شهرگرايي يك فرايند رشد كمي شهر نيست بلكه به عنوان مرحله نهايي و كيفي زندگي درشهر يا نتيجه شهر نشيني محسوب مي شود. بعبارت ساده تر شهرنشيني بيشتر با آمار وارقام سروكار دارد ولي شهرگرايي با كيفيت وچگونگي زندگي مردم درارتباط است.